علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
290
تاريخ بيهق ( فارسى )
از علم « 1 » و عمل و طاعت و عبادت ، و آن كوه مظالم و خصومند ، و آن شير متقاضى حساب است كه بر اثر تو مىآيد و نامهء معاملهء تو بدست تو مىدهد « 2 » و تو مىگويى يا ليتنى لم اوت كتابيه و لم أدر ما حسابيه ، و آن چاه سزا و جزاى افعال تو است « 3 » ، كل نفس بما كسبت رهينة ، تا چند حساب عمال و وكلا نگريستن ، يك چند در حساب خويش تأمل بايد كرد ، حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا ، تحاسب غيرك جهلا و تنسى * سريع الحساب شديد العقاب « 4 » در وقت فرمان دادن بحبس و قتل بندگان حق تعالى ازين فرمان برانديشد كه خذوه فغلوه ، و خذوه فاعتلوه الى سواء الجحيم « 5 » ، تا بركات بسيار بميامن ايام او درين جهان پيوسته گردد ، و سور سير او در دفاتر مفاخر اثبات افتد ، وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ ( الى قوله ) و نعم اجر العاملين ، و بشناسد كه عيب دنيا از ده وجه است . ( اول ) همه رنج است و عنا ، هيچكس را نبينى كه نه بنوعى رنج مبتلا باشد « 6 » ، هرگز هيچ آدمى آسوده نيابى « 7 » ، فكيف هيچ حيوان آسوده نبينى ، بعضى در رنج بار كشيدن بعضى در رنج كشتن ، مرغان در هراس دام و تله ، و حوش در رنج از يكديگر حلاوة دنياك مسمومة * فلا تأكل الشهد الا بسم الا انما الدنيا على المرء فتنة * على كل حال اقبلت او تولت كفى حزنا للمرء ايام دهره * تروح « 8 » له بالنائبات و تغتدى « 9 » و كيف يرجى المرء فيها سلامة * و ما سلمت منها الحصى و الجنادل « 10 » ( دوم ) دنيا بىوفاست ، با كس قرار نگيرد ، نه با رفيع نه با وضيع ، نه با قرشى نه با حبشى ، فيوما عند عطار و يوما عند بيطار ،
--> ( 1 ) برهنگى از علم . ( 2 ) نص ، و نامهء معامله كه بدست تو مىدهند . ( 3 ) تو است كه . ( 4 ) در نص ، اين بيت نيست . ( 5 ) خذوه فاعتلوه الى سواء الجحيم و خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه . ( 6 ) نص ، باشند . ( 7 ) نص ، نبينى . ( 8 ) نص ، يروح . ( 9 ) در ( نب ) اين بيت نيست . ( 10 ) در ( نب ) بعد ازين بيت قصيدهء ظهير فاريابى را كه مطلعش اينست : گيتى كه اولش عدم و اخرش فناست ، نوشته است .